شرف الدين على يزدى
42
ظفرنامه ( فارسى )
زمين را به يافث داد - كه پسر بزرگ بود - و ايرانزمين را به سام و هندوستان را به حام و تمام خلايق از نسل اين سه پسر نوحاند . لاجرم يافث را ابو الترك گويند و سام را ابو العجم و حام را ابو الهند گويند . و چون بزرگترين فرزندان نوح يافث بود كه به دولت نبوّت و تسريف رسالت مشرف شده بود ، بايستى كه ذكر او بر ديگر فرزندان مقدّم بودى ، امّا چون مقصود ما از وضع اين كتاب كه به تاريخ جهانگير موسوم شد ، شعبهء سلاطين ترك است و نسل ايشان به يافث بن نوح منتهى مىگردد و ربط سخن در آن ، مناسبتر كه ذكر ديگر فرزندان مقدمتر باشد تا سلسلهء سخن مربوط و متصل گردد . و چون روى زمين از اولاد و احفاد نوح - عليه السّلام - پر شد ، در ميان هريك از ذريّات و اعقاب ايشان قوانين حسنه و قواعد محسّنه پديد آمد و حضرت عزّت - جلّ جلاله - دلهاى ايشان را محل الهام فرمود تا رسوم و آيين پيشوايى مملكت بنياد نهادند و يافث چون از پاى كوه جودى به مشرق مىرفت از پدر درخواست كرد كه تا او را دعايى آموزد كه هرگاه از خداى تعالى باران خواهد بارد و نوح - عليه السّلام - او را اسم اعظم بياموخت و آن اسم را بر سنگى نقش كرد و به يافث داد و از آن معجز ، يافث هرگاه كه باران خواستى بيامدى و آن سنگ امروز در ميان اقوام ترك است و آن را سنگ يده و حجر المطر گويند و به تركى جدهتاش و قصّهء آن معروف و مشهور است . پس يافث در اقليم ترك به طريق صحرانشينان ساكن و رسمهاى نيكو و آيينهاى پسنديده نهاد و بعد از آنكه نسل او بسيار شد ، از اين مرحلهء پرآفت رحلت فرمود و به جوار رحمت حق پيوست . پس مردم اجماع كردند و ترك بن يافث را بر خود والى كردند و او را يافث اغلان گفتندى و او بزرگترين فرزندان يافث بود و به غايت عاقل و باادب و هنرمند ؛ پس در تمامى ولايت پدر به گشت ، جايى به غايت خوش يافت كه آن را سلنگاى گويند و در آنجا دريايى بود كوچك و آب گرم و كوه بسيار و چشمههاى خوشگوار ، آنجا ساكن شد و خداى تعالى را سپاسدارى كردى و